مبارزه تا به آخر درکنار اردوی کار

بار ديگر جنبش دانش‌جوئی ايران در برابر تحولات و تنش های جامعه از خود عکس العمل مناسبی به نمايش گذاشت و نشان داد که جايگاه واقعی اين جنبش در کنار زحمت‌کشان و کارگران ايران است. مبارزات دانش‌جويان تنها از اين طريق است که به ثمرنشسته و درجهت استقرار آزادی و عدالت اجتماعی پيش خواهدرفت.

با وجود آن‌که به گواه تاريخ، جنبش دانش‌جوئی ايران همواره در کنار و همگام با جنبش کارگری و سوسياليستی ايران بوده اما ساده لوحی است که گمان کنيم اين يک جايگاه طبيعی و ابدی است و يا دست يافتن به اين جايگاه برای جنبش دانش‌جوئی امری سهل وآسان می باشد.

نگاه بسيار گذرا به تاريخچه بيش از نيم قرن اخير مبارزات دانش‌جويان ايران، گواه پيچيده گی و دشواری اين مبارزات بوده است. اين حرکات در طول تاريخ خود مورد تداخل وتهاجم نيروهائی قرار داشته اند که آگاهانه سعی در به‌انحراف و به کج راه کشيدنش داشته اند.

جنبش دانش‌جوئی نير به‌خودی خود به واسطه ترکيب طبقاتی نا متجانس و تعدد اقشار مختلف طبقه متوسط و خرده بورژوازی در آن هميشه از آسيب پذيری و حساسيت بالائی بر خودار بوده است.

به همين واسطه، تحولات و حرکات نوين اجتماعی، اولين حاميان و علاقه مندان خويش را درميان دانش‌جويان می يابند.

واقعه ۱۶ آذر نيز از اين قاعده مستثنی نبود. در همان دوران نيز دانش‌جويان و جنبش دانش‌جوئی در برابر ارتجاع عقب مانده شاه و مذهب از مواضع چپ ، مترقی و ملی دفاع می کرد. در همان دوران نيز جنبش دانش‌جوئی به گرايشات مختلف چپ، راست ملی و مذهبی تقسيم می شد. اما آنچه از آن دوران و از روز دانشجو به دانش‌جويان نسل های بعدی به امانت گذاشته شد، مبارزه پيگير ضد امپرياليستی، ضدارتجاعی، دموکراتيک و خواست عدالت اجتماعی و آزادی بود که تنها دانش‌جويان مترقی و کمونيست نمايندگان واقعی آن بودند.

قتل سه دانشجوی مبارز و مترقی در درون دانشکده فنی دانش‌گاه تهران در راستای خوش خدمتی به امپرياليزم ، سرمايه داری جهانی و ارتجاع و استبداد، صورت گرفت. کودتای امپرياليستی ٢٨ مرداد برای آن صورت نگرفت که به دانش‌جو حق اعتراض به دخالتهای خارجی داده‌شود. اين کودتا برای آن انجام شد تاامپرياليستها و نوکران حلقه به‌گوش آنها ـ شاه و زاهدی ـ  ثروتهای کشورما را دو دستی تقديم امپرياليستها کرده و به برکت اين خوش خدمتی از تاج و تخت و جاه و جلال برخوردار گردند و نظام فئودال ـ کمپرادوری ارتجاعی ايران تداوم يابد.

پس از ۱۶ آذر ۳۲، جنبش دانش‌جوئی ايران با جنبش مبارزاتی زحمت‌کشان ايران گره می خورد تا آنجا که جنبش دانش‌جوئی ايران چه در داخل و چه در خارج از کشور به تغذيه کننده اصلی سازمان ها و جريانات کمونيستی و راديکال مبدل شد.

زندان های ساواک مملو از جوانان و دانش‌جويانی بود که در راه پيوند با طبقه کارگر ايران به اسارت کارگزاران سرمايه درآمده بودند. در خيابان های ايران خون دانش‌جويانی را می ريختند که در راه آرمان انقلابی خويش از همه مواهب و امتيازات زندگی می گذشتند و به طبقاتی که به آن تعلق داشتند پشت می کردند تا به طبقه ای به پيوندند که رهائي‌اش آزادی بشريت را به ارمغان می آورد.

در خارج از کشور جنبش دانش‌جوئی به بزرگترين حامی و پيشتيبان مبارزات کارگری و احزاب چپ تبديل شد و بسياری از دانش‌جويان “خارج کشوری” رهبران و بنيان گذاران آتی سازمان های چپ و کمونيستی ايران ايران شدند که در راه پيوند با طبقه‌ی کارگر جان باختند و يا همگام با انقلاب بهمن ۵۷ از بي‌دادگاه های سلطنت پهلوی با دست توانای کارگران و زحمت‌کشان آزاد شدند.

در جريان انقلاب بهمن پيوند دانش‌جو و کارگر عميق تر شده و جنبش دانش‌جوئی راديکال‌تر گشت.

دانش‌گاه به کانون و مرکز مبارزات ضد سلطنتی و ضد امپرياليستی بدل شد، پيشروان کارگری در خيابان‌های اطراف دانش‌گاه های ايران با دانش‌جويان به بحث و گفت‌وگو می پرداختند و پای دانش‌جويان به کارگاه ها و کارخانه ها باز شد.

آزادی زود گذر پس از پيروزی انقلاب بهمن ۵۷ موجب رشد و گسترش مبارزات دانش‌جوئی گشت. دانش‌جويان با گرايش چپ و دانش‌جويان هوادار سازمان های مارکسيستی به نيروی غير قابل انکاری در دانشگاه های ايران مبدل شدند و انجمن های اسلامی عملا چماق سرکوب و بازوی جاسوسی رژيم اسلامی را نمايندگی می کردند.

رشدآزادانه جنبش دانش‌جوئی سکولار و چپ و تلاش برای پيوند با کارگران و زحمت‌کشان، رژيم جمهوری اسلامی را به وحشت انداخت و برای سرکوب و نابودی دست آورد های دانش‌جويان دست به توطئه‌زد.

مرتجعين سرمايه به بهانه‌ی “انقلاب فرهنگی”، به دانش‌گا های ايران هجوم آوردند و با سرکوب وحشيانه‌ی دانش‌جويان، مراکز مبارزاتی دانش‌جوئی را تعطيل کردند و دانش‌جويان بسياری را به قتل رسانده، روانه‌ی زندان ها کرده، مورد آزار و شکنجه قرار داده و يا از تحصيل محروم ساختند.

بسياری از اين دانش‌جويان مترقی پس از تحمل سال ها شکنجه و زندان، سرانجام در راه آرمان های کمونيستی و کارگری به جوخه های اعدام سپرده شدند.

با‌اين قلدرمنشی ضدانقلابی، رژيم توانست موقتا سکوت و خفقان را دردانش‌گاه‌ها برقرارسازد و جلو رشد مبارزات دانش‌جويان را بگيرد. پس از باز گشائی دانش‌گاه ها، رژيم به اميد نابود کردن دائمی جنبش دانش‌جوئی، به ايجاد انجمن های اسلامی دانشجويان متوسل شد و برای کنترل و سرکوب دانش‌جويان مترقی به ارسال بسيجی ها و وابستگانش به دانش‌گاه‌ها اقدام نمود.

با کشتار و اخراج دانش‌جويان چپ عملا جنبش دانش‌جوئی از محتوی راديکال و برابری طلبانه خوش تهی شد و گرايشات راست، ملی-مذهبی و اصلاح طلبانه که سعی می کردند در چارچوب قانون جمهوری اسلامی به فعاليت بپردازند به گرايش قالب تبديل شدند.

با به‌قدرت رسيدن اصلاح طلبان، توهم جنبش‌دانش‌جوئی به جناح های مختلف رژيم کم‌تر شده و گرايش به اصلاح طلبان درميان آنها رشدکرد. سياست اصلاح طلبان ، به سازش کشاندن جنبش دانش‌جويان با نظام بی عدالتی و سرمايه داری تحت هدايت آنان بود. لذا کوششها معطوف به اين شد تا نظرات مارکسيستی را درميان آنها بی‌اعتبارسازند.

نظريه پردازان سرمايه الهی، به پخش کتب و نوشته های ضد کمونيستی و ليبرال در ميان دانش‌جويان پرداختند. پوپر و مکتب فرانکفورت در روزنامه های رسمی اجازه انتشار يافتند.

شکنجه گران و قاتلان دانش‌جويان مبارز، ناگهان برای سخنرانی دانش‌گا هها دعوت شدند، چماق کشان سابق با کمک دست های غيبی به رياست انجمن های اسلامی رسيدند و….

سياست ايجاد توهم و فريب دانشجويان ديری نپائيدو همراه با رشد مبارزات کارگری و اعتراضات صنفی زحمت‌کشان جنبش دانش‌جوئی نيز گام به گام جای واقعی خود را در جامعه يافت.

دانش‌جويان تشنه‌ی عدالت وآزادی، با ايجاد انجمن های دانش‌جوئی، انتشار نشريات دانش‌جوئی و بلاگ های دانش‌جوئی شروع به انتقاد از سياست سرکوب و اختناق رژيم کردند. با سمت گيری روشن تربخش قابل ملاحظه ای از تشکل های مستقل دانش‌جوئی با مبارزات کارگری، وحشت پاسداران سرمايه نيز شدت گرفت. ١٨ تير ١٣٧٨ آغازگر جدائی و توهم زدائی جنبش دانش‌جوئی از طيفهای مختلف رژيم و حتا بورژوازی دراپوزيسيون مذهبی و سلطنت طلب یود. با راديکال‌تر شدن جنبش دانش‌جوئی ، اختناق دردانش‌گاهها بارديگر اوج گرفت. از ٢ سال پيش کنترل ، دستگيری و بازداشت ، احضار به بی دادگاه ها و صدور احکام نا عادلانه،  با برنامه‌ی جلوگيری از رشد جنبش دانشجوئی، شدت گرفته است آمار يکسال گذشته وضعيت جنبش دانشجوئی بسيار نگران کننده می باشد:

محاکمه ٢٤ دانش‌جو، بازداشت دانش‌جويان ١٩ مورد، بازجويی از دانش‌جويان ١٢ مورد،احضار دانش‌جويان به دادگاه ها ٤٥ مورد، احکام صادره شده توسط بی‌دادگاه ها ٢٨ مورد ، احضار به کميته های انضباطی ١٤٢ مورد،احکام صادره شده توسط کميته های انضباطی ٨٢ مورد، اخراج از دانش‌گاه ٢٢ مورد، نشريات دانش‌جويی توقيف شده ٣٢ مورد (١)

واين تنها بخش کوچکی از برخورد رژيم دانش‌جو ستيز اسلامی است.

نزديکی جنبش کارگری و دانش‌جوئی خواب از چشم آن‌دسته از کارگزاران اصلاح طلب و ملی- مذهبی رژيم نيز ربوده است . وحشت ار باز گشت “لنين” به دانش‌گاهها، آنان را به لرزه انداخته است. سوسياليسم علمی راه خود را در ميان دانش‌جويان و کارگران ايران می گشايد و دشمنان زحمت‌کشان ايران اين را لمس کرده اند. بساط مشاطه گران سرمايه به‌اين ترتيب به خطر افتاده‌است.

موقعيت کنونی جنبش دانشجوئی

بزرگداشت ١٦ آذر امسال نشانه يک سمت گيری آشکار بود، جنبش دانش‌جوئی پس از سالهای وحشت و سرکوب و اعدام با پا هائی لرزان و زير فشار پليسی رژيم اسلامی ، کمر راست می کند و با سمت گيری کارگری و چپ با دوران گذار توهم به بخش هائی از رژيم فاصله می گيرد.

جنبش دانش‌جوئی فرا می گيرد که در برابر منافع واقعی دانش‌جويان و کارگران بايد به رژيم اسلامی به عنوان يک کل واحد بنگرد و همپای جنبش مطالباتی زحمت کشان منافع خود را از منافع بالائی های جامعه و رژيم سرمايه داری اسلامی کاملا جدا کند.

عامل اصلی اين تحول مثبت بی هيچ شکی طبقه کارگر ايران و رشد مبارزه طبقاتی در ايران می باشد.

جنبش دانش‌جوئی مرکب از افرادی است که از اقشار و طبقات مختلف برخاسته‌اند. اين اقشار به همراه خويش گرايشات مختلف سياسی را حمل می کنند.

عامل مهم ديگر رشد بسيار بالای تعداد دانشجويان دختر در دانشگاه های ايران می باشد. اين مهم کيفيتی جديد به مبارزات دانشجوئی بخشيده، از آنجاکه زنان در کنار کارگران و زحمتکشان از بازندگان اصلی به قدرت رسيدن جمهوری اسلامی هستند، با طرح خواسته های خويش موجب اعتلای اين جنبش رافراهم آورده اند.

گواه اين مدعا شرکت وسيع دانشجويان دختر و پسر در اعتراضات و تظاهرات اخير زنان ايرانی است.

گرايشات راست، تحکيم وحدتی، ملی- مذهبی و جمهوری خواهی و.. در دانشگاه سعی در محدود کردن مبارزات دانش‌جوئی به مطالبات صرفا دانش‌جوئی و خواسته های سياسی در چارچوب قانونی نظام دارند. به‌ويژه نزديکی دانش‌جويان با مبارزات کارگری، موجب ايجاد وحشت در ميان آنان می باشد. صدای اعتراض مشترک جريانات بی آبروئی مانند نهضت آزادی، تحکيم وحدت، اصلاح طلبان رنگارنگ و جيره و مواجب بگيران آمريکائی مانند فخر آور و محمدی در کنار احمدی نژاد و وزير کشور بی آبرويش بيش از پيش نشانه حقانيت اهداف اين جنبش می باشد.

شعار های مطرح شده در ١٦ آذر، نوک تيز حمله خود را نه بر اين جناح و يا آن دسته نظام قرار داده بود، بلکه کليت نظام سرمايه اسلامی را هدف گرفت.

بی دليل نيست که احمدی نژاد دانش‌جويان معترض را عامل آمريکا می خواند. توجه کنيم:

همچنین احمدی نژاد در خصوص دانش‌جویان سه ستاره با لحن تمسخرآمیزی گفت: دستور می دهم به دانش‌جویان سه ستاره درجه ستوانی بدهند! که این مسئله با اعتراض شدید دانش‌جویان امیرکبیر مواجه شد و دانش‌جویان رئیس جمهور را هو کردند. این مسئله با اعتراض شدید احمدی نژاد مواجه شد و وی دانش‌جویان معترض را عامل آمریکا خواند و آنها را به گرفتن پول از بیگانگان متهم کرده اما خاطر نشان کرد همه آنها را دوست دارد و با آنها مهرورزی خواهد کرد. رییس جمهور همچنین دانش‌جویان را به بی حیا بودن متهم کرد. احمدی‌نژاد گفت: شما به من توهین می کنید اما من جواب شما را با آرامش خواهم داد! در ادامه احمدی نژاد تهدید کرد که دانش‌جونماها را به صلابه می کشیم.
در این هنگام عده‌ای از دانش‌جویان وسط سالن عکس احمدی‌نژاد را سوزاندند … در ادامه‌ی مراسم، مهدی سعیدی‌پور، عضو انجمن اسلامی امیرکبیر، گفت: این دیدار در حالی صورت می‌گیرد که بسیاری از دانش‌جویان در این دانش‌گاه ممنوع‌الورود و ستاره‌دار شده‌اند و بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ‌٨٤ فضای بسته فرهنگی حاکم شده است.

ويا “ احمدی‌نژاد در ادامه با حمله مکرر به تفکرات مارکسیستی و لیبرالیستی به بیان خاطره‌ای از دوران مبارزات دانش‌جویان در اوایل انقلاب پرداخت که این مسئله باعث شد بار دیگر دانش‌جویان امیرکبیر با دادن شعار «حکومت زور نمی خواهیم، دولت مزدور نمی خواهیم»، «آزادی، آزادی حق مسلم ماست» و «محمود احمدی نژاد، عامل تبعیض و فساد» به سخنان رئیس جمهور اعتراض کردند. “(٢)

رشد جنبش دانش‌جوئی نه تنها “رابين هود فريب کار اسلامی” را به تک وتا انداخته بلکه موجب مشوش کردن خاطر مبارک “ولی فقيه و نماينده امام زمان” نيز گشته‌است. تاکيد بر خانه تکانی در دانش‌گاه و يا “انقلاب فرهنگی” دوم نشان از مشغله‌ی رژيم برای سرکوب گسترده جنبش دانش‌جوئی دارد.

نيرو های چپ و مارکسيستی بايد بياموزند که قطعه قطعه کردن اين جنبش و سعی در ايجاد اين تصور که همه دانش‌جويان کمونيستند و يا جعلياتی از اين دست که آنان به گروه و دسته بندی خاصی تعلق دارند، نه تنها کمکی به رشد اعتلای اين جنبش نمی کنند، بلکه طبيعت واقعی اين نوع جنبش های وسيع توده ای را که يک سوی اش مطالبات عام مدنی واجتماعی مانند آزادی، رعايت حقوق بشر، مبارزات ضد امپرياليستی  می باشد و سوی ديگرش می تواند خواسته های راديکال ضد سرمايه داری را شامل شود، زير سوال می برد.

به همين گونه، محدود کردن صرف اهداف جنبش دانش‌جوئی به خواسته های کاملا سياسی، می تواند موجب در هم ريخته گی حد و مرز مابين يک سازمان دانشجوئی با سازمان های کمونيستی  گردد و به انفراد جنبش دانش‌جوئی در دانش‌گاهها منجرشود.

تنها اتحاد و همبستگی دانش‌جويان و طبقه کارگر، ضمانت واقعی برای جلوگيری از انحراف جنبش های مطالباتی مردم و ارتقا آنان به جنبش سرنگونی جمهوری سرمايه – اسلامی و استقرار نظام عادلانه ضداستثمار وستم  خواهد بود.

مجيد افسر