پيش‌روی جنبش کارگری وعقب مانده‌گی پيش‌رو کارگری

پيش‌روی جنبش کارگری وعقب مانده‌گی پيش‌رو کارگری

ک. ابراهيم
علارغم شرايط فاشيستی حاکم برايران که درآن حتا اقدام به ايجاد تشکل مستقل صنفی کارگری جهت دفاع از خواستهای به‌حق کارگران، جرم شناخته شده و با لبه‌ی تيز چاقو برروی شاهرگ گردن و يا روی زبان فعالين کارگری، جواب می‌يابد، جنبش کارگری ايران آهسته و گام‌به‌گام، اما به‌طور استوار و مداومی درمبارزات جاری‌اش پيش‌روی کرده و رهائی انسانهای کار و زحمت را از زير ظلم و ستم و استثمار رژيم جنايتکار اسلامی حاکم نوکر سرمايه داران و ارتجاع ، نويد می‌دهد.کافی است دراثبات اين نظر به چندنمونه از عمل‌کرد يک سال اخيردرجنبش کارگری ايران اشاره کنيم : کارگران شرکت واحد درايجاد سنديکای مستقل خود، از اخراج، دستگيری، زندان، شکنجه و تضييقات برخانواده‌های شان ازجانب اوباشان رژيم نهراسيده و لحظه‌ای مبارزه‌ی به‌حق متحدانه‌ی خود را قطع نکرده‌اند؛ کارگران شرکتهای مختلف ايران با اين حرکت کارگران شرکت واحد اعلام هم‌بسته‌گی نمودند؛ کارگران شرکت ايران خود رو به دفاع از حرکت اعتصابی کارگران قراردادی آن شرکت برخاستند؛ کارگران شرکت واحد از مبارزات کارگران فرش البرزبابلسر حمايت کردند؛ کارگران پتروشيمی نيزاز مبارزات برادران طبقاتی خود در کارخانه فرش‌البرزبابلسر حمايت نمودند و غيره که نشان‌دهنده‌ی آن است که کارگران “دردمشترکشان” را فرياد می‌زنند و مبارزه‌ی هربخشی از کارگران را مبارزه خودشان می‌دانند.
کارگران ايران پس از سالها مبارزات اعتصابی و اعتراضی جداگانه و بی‌نتيجه‌ماندن اين مبارزات، بيش از پيش به اهميت اتحادطبقاتی خود درعمل پی برده‌اند. ادامه و تعميق اين هم‌بسته‌گی، اهميت فوق‌العاده‌ای‌رادرچرخش اوضاع مبارزاتی به سود کارگران و زحمت‌کشان درپی خواهد‌داشت.
بدون شک ، فعالان جنبش کارگری ايران و به‌ويژه کارگران کمونيست در پيش روی مبارزات کارگران و هم‌بسته‌گی اين مبارزات، نقش داشته‌اند. اما آن‌چه در بررسی مبارزات کارگری ايران می‌توان گفت عبارت است از تداوم، استواری و پيش‌روی آهسته اما پيوسته‌ی آنها که ناشی از ضرورت عينی اتحادطبقاتی درمقابل دشمن مشترک سرسخت می‌باشد.
تجربه‌ی مبارزات چند هزارساله‌ی طبقاتی درتاريخ جوامع طبقاتی، نشان داده‌است که هيچ جنبش انقلابی، بدون داشتن رهبری دورانديش ، آگاه، مبارز و پای درعمل قادر به ارائه‌ی خود به مثابه پيش‌رو زير‌و‌‌رو کننده‌ی نظام طبقاتی حاکم، نبوده‌است.
اين تجارب هم‌چنين نشان داده‌اند که “نخبه‌گان ” و “قهرنانان” خواستار تغيير ريشه‌ای نيز بدون داشتن پشتيبانی وسيع توده‌های انقلابی، قادر به تاثيرگذاری براوضاع نبوده و تنها آن تشکلها و افرادی توانسته‌اند نقش رهبری جنبشهای توده‌ای را  به‌دست آورده و به تغييرانقلابی جوامع بپردازند، که باشرکت درمبارزات توده‌ای از آنها آموخته و برآن پايه، سياستها و تاکتيکهای درست انقلابی رامطرح ساخته و مبارزات کارگری و توده‌ای را به سمت پيروزی هدايت کرده‌اند.
به‌اين اعتبار، پيش‌روی مطمئن جنبش کارگری، برخلاف نظرات پوپوليستی توده‌گرائی، خودبه‌خودی ويا “جنبش به‌خاطرجنبش”، درگرو ايجاد چنان رهبری با کيفيت درجريان عمل انقلابی است که حتا برای يک لحظه از جنبش دورنيافتاده، پيوند ناگسستنی خود را با‌آن حفظ کرده، از مبارزات روزمره ی کارگران آموخته و سپس به هدايت جنبش برخاسته‌باشد. جدائی طولانی‌مدت ميان جنبش کارگری و پيش روان آن، همانند جدائی ماهی ازآب است که بعد ازمدتی پيچيدن به‌خود می‌ميرد و قادر به درک درست اوضاع و تاثيرگذاری روی آن و ارائه خود به مثابه پيش رو نخواهدشد.
حال درپرتو اين واقعيتهای انکارناپذير، به بررسی وضعيت جنبش کمونيستی ايران بپردازيم. درنزديک به يک قرن اخير، به‌جز دورانهای کوتاهی ، تشکلهای کمونيستی قادر به ايجاد پيوند استواری با طبقه‌ی کارگر و توده‌های مردم نشده و باقرارگرفتن درخارج از گودمبارزاتی دچارانواع بيماريهای ايدئولوژيک ـ سياسی، تشکيلاتی، سبک کاری و حتا جهان‌بينی شده‌اند که عوارض اين مرض علاج ناپذيررا در تشتت نظری و فرقه‌گرائی جان سخت در درون اين جنبش، می‌توان ديد. هرچه جدائی از مبارزات جاری بيشتر تداوم يابد، به همان نسبت نيز بردامنه‌ی فرقه‌گرائی افزوده شده و اين امر به عاملی منفی و مخرب دروحدت مبارزاتی طبقه‌کارگر ايران تبديل می‌شود.
درداخل کشور حرکت وحدت طلبانه درمبارزات کارگران درحال پيش روی است. اما درميان خارج گودافتاده‌گان، اين اصل مارکسيستی که “آموزش دهنده خودنيز بايد بياموزد”(مارکس ـ تز‌سوم درمورد فوئرباخ ) فراموش شده و نه تنها از پراتيک جاری طبقه کارگرايران حاضربه‌آموزش نيستند، بلکه اصول تئوريک‌کمونيسم‌علمی نظير”پرولتاريای جهان متحد شويد!”، “کارگران منفردهيچ و کارگران متحدهمه‌چيزند!”و حزبيت پرولتری درمفهوم ايجادحزب واحدپيشرو طبقه کارگر نيز توسط فرقه‌ها درعمل زيرپاانداخته می شود.
درچنين شرايطی است که درمقابل وحدت طبقه و وحدت پيش‌روان طبقه، تئوريهای من‌درآوردی نظير وجوداختلاف بنيادی در درون طبقه کارگر که امر وحدت تشکيلاتی آنها را ناممکن می سازد و جدائی تشکيلاتی پيش‌روان طبقه را ملزم می سازد،‌ و تبليغ پلوراليسم تشکيلاتی که به مذاق فعالان خرده‌بورژوازی مناسب بوده و از دستاوردهای پست مدرنيسم است، ارائه شده و جنبش کمونيستی به‌جای اين‌که از نظر تئوری و عملی پيش‌رو باشد به عقب مانده‌گی دچار می‌شود.
گرچه آگاهی از اين وضعيت و نقد آن اولين گام جدی برای وحدت بخشيدن به صف پراکنده‌ی  جنبش کمونيستی می‌باشد، اما اين آگاهی کافی نيست. بدون خواست تغيير و راه‌يابی برای خروج از اين بحران، جنبش کمونيستی در آگاهی کاذب و قبول وحدت درحرف، اما نه درعمل،  بازهم باقی خواهدماند.
گام مهم و جسورانه درپايان دادن به عقب ماندگی جنبش کمونيستی ايران، نه برخورد صرف نقادانه به ديگران (که لازم بوده، اما کافی نيست)، خود را محور عالم فرض کردن و بی عيب و نقص دانستن، بلکه بازکردن گوشها برای شنيدن انتقاداتی است که درجنبش کمونيستی نسبت به نظرات و يا عمل‌کردهای “محورعالم فرض کنندگان” صورت می‌گيرد.
اين گام درعين حال اساسا محدود به دوره‌ای است که هنوز آن‌چنان تشکلی کمونيستی که از اقبال وسيع‌ترين بخش طبقه کارگرايران برخورداربوده و باموفقيت امررهبری طبقه کارگررا دردستان با کفايتش گرفته، به وجود نيامده‌باشد. زيرا با ايجاد چنين تشکلی امر انتقاد و انتقاد ازخود درکانال تاحد ممکن درست و ديالکتيکی درون حزبی خواهدافتاد و ذهنی‌گرائيها  تاحدممکن زدوده خواهندشد.
بدين ترتيب ما از يک سو با جنبش کارگری رشديابنده و پيش رونده درداخل ايران روبه‌روهستيم و ازسوی ديگر با جنبش عقب مانده و زايل شونده درخارج کشور که بقايش نه در پيوند فشرده با داخل ، بلکه با تغذيه از امکاناتی است که درخارج ازکشور و جدااز طبقه کارگرمی‌تواند دراختيار بگيرد.
ازبين بردن اين حرکت متضاد و هماهنگ نمودن حرکت جنبش کمونيستی درخارج ازکشور با جنبش کارگری و کمونيستی درداخل، درگرو پايان دادن به عقب مانده‌گی‌ای است که همانند خوره به جان جنبش کمونيستی درخارج افتاده‌است. اين وظيفه‌ی عاجلی است که تک تک کمونيستها درخارج از ايران بايد به آن انديشيده و برای پايان دادن به عمر فرقه‌گرائی و قراردادن وحدتی کمونيستی برپايه‌ی حزبيت پرولتری دردستورکار خود، تلاش خود را دوچندان کنند.
٢٤ مهر ماه ١٣٨٥ ـ  ک. ابراهيم