ای درختان عقيم

خبر نسبتاً کوتاه بود، انعکاس خاصی هم نداشت، اما هزاران انسان فقير و زحمتکش را لرزاند: اخراج کارگران غيرقانونی افغانی بزودی آغاز می شود. گفته می‌شود که چيزی بين ۳ تا ۴ ميليون مهاجر افغانی در ايران تقريباً ۷۰ ميليونی وجود دارد. يعنی چيزی در حدود ۵ درصد. همچنين گفته شده که قرار است حدود نيمی از اين جمعيت اخراج شوند. حتی اگر قرار باشد که از اين ۵ درصد جمعيت ساکن در ايران، نه نيمی از آنها، بلکه از هر پنج نفر يک نفر اخراج شوند يعنی اخراج يک درصد جمعيت ساکن ايران. مستقل از تمام بی حقوقی‌های موجود، مستقل از تمام توهين‌ها و تحقيرهائی که هر روزه افغانيهای ساکن ايران متحمل می‌شوند، اين طرح و اقدام فقط می‌تواند يادآور اقدامات نازيسم باشد. اگر -در دوران کنونی- چنين ابعاد اخراج دستجمعی در کشورهای غرب بوقوع می پيوست، حتی اگر طرح آن به زبان می‌آمد، با اعتراض وسيع توده‌ای مواجه می‌شد و طراحين آن و رژيم مجری آن به حق فاشيست خوانده و شناخته می‌شدند. اما گوئی هم رژيم جمهوری اسلامی، هم سرکوب شده‌گانش و هم اپوزيسيونش (چه اپوزيسيون قانونی و چه غيرقانونی اش) و همچنين کشورهای غربی مدعی حقوق بشر و صدور آن و دمکراسی به ديگر کشورها، اين جنايت وسيع را امری عادی تلقی می‌کنند. مستقل از عملی شدن يا نشدن چنين قانون و طرحی، وجود و بيان خود طرح هراسی دهشتناک بر دل و مغز ميليونها انسان نقداً بی حقوق، فقير، تحقير، استثمار و سرکوب شده آورده است.

رژيم ج. ا. که سالهاست در مغز اکثر کارگران ايرانی و همچنين اپوزيسيون خودش فرو کرده که يکی از علل اساسی بيکاری و فقر آنها وجود کارگران غيرايرانی (اساساً افغانی) است، نه با اعلام اين خبر با مشکل و اعتراض خاص يا وسيعی مواجه شد و به احتمال قوی نه با عملی کردن چنين طرحی با چنين اعتراضاتی مواجه خواهد شد:

مناجيان «حقوق بشر» و «دمکراسی» که در برابر هر تهاجمی به حقوق مدنیِ «فرهيختگان» وطنی اعتراضشان بلند می‌شود، گويا ميليونها انسانی که بطور اتفاقی در وطن اينان متولد نشده‌اند و بالاجبار از خانه و کاشانه‌شان رانده شده‌اند آنقدر انسان و «فرهيخته» نيستند که از حداقل حقوق مدنی قابل دفاعی برخوردار باشند؛ اخراجشان به هيچ کجای غيرت فرهيخته‌ی اينان بر نمی خورد که اعتراض کنند.

درحاليکه چند ميليون برده در ميان دهها ميليون برده ديگر به نابودی و سيه روزی هرچه بيشتر کشيده می‌شوند، ديگر بردگان هم طبقه‌ای‌شان يا سکوت کرده‌اند و يا خوشحالند که شايد اربابانشان دل نازکتر شود و تکه کره‌ای به نان خالی‌شان اضافه نمايند. درحاليکه صدها هزار خانواده زحمتکش و فقير به نابودی مطلق کشيده می‌شوند، صدها هزاران کودک از محل زيست و دوستانشان جدا شده و به آينده‌ای نامعلوم و پرخطر حواله داده می‌شوند، هزاران انسان با مرگ و گرسنگی مواجه می‌شوند، ديگر بردگان و «پيشروان»شان (که برای حمايت از هر اعتراض چندنفره خودشان همه‌ی جهانيان را به حمايت فرا می‌خوانند) سکوت کرده‌اند.

انتظار اعتراض، تقابل، اقدام، بسيج، تظاهرات، اعتصابات، راهبندانها و غيره عليه اين جنايت بيهوده است. طرح يا عملی شدن اين جنايت، هرچند هولناک و هرچند ضد بشری، فعلاً دامن «خودی‌ها» و «وطنی‌ها» را نگرفته است. ذهنيت غالب کارگری چنان است که با اين جنايت هولناک، به بهای نابودی هم سرنوشتان ديگرشان، فرجی شده و بهبودی در زندگی نکبت‌بار کنونی خودشان می‌شود. مبارزه افغانيهای مقيم ايران عليه اين پاکسازی قومی نه تنها با خشونت ددمنشانه رژيم اسلامی و هم پالگی‌هايش، که همچنين با مقابله هم طبقه‌ای‌های «ايرانی»شان مواجه خواهد شد.

بعلاوه، از «پيشروان» و قهرمانان مقاومت‌های کارگری که با جا و بيجا به ميهن، مذهب و امامانشان سوگند می‌خورند، تا قهرمانان مبارزه ضد سرمايه‌داری، که مبارزه‌شان از صفحه‌های اينترنتی و چند اطلاعيه بر له خودی‌ها فراتر نمی‌رود، و قهرمانان «راديکاليزه» کردن مبارزات رفرميستی، و پيشتازان مبارزات اتحاديه‌ای، و وکلا و نمايندگان خودخوانده طبقه کارگر، و قهرمانان دمکراسی خواهی و جمهوريت و سلطنت، و دخيل‌بندان به مدنيت بورژوائی، همه و همه سکوت کرده‌اند. برای تمامی اينها بسيج و مبارزه شديد عليه سرکوب يک چند تن از خودی‌هاشان حقانيت ازلی ابدی دارد، و برای آن «کمپين جهانی» براه می اندازند، ولی در برابر اين پاکسازی قومی و جنايت ميليونی، اقدامشان از صدور يک اعلاميه و فراخوان خشک و خالی و برای خالی نبودن عريضه  فراتر نخواهد رفت. و حتی از اين نيز تاکنون دريغ کرده‌اند!

«… ریشه تان در خاکهای هرزگی مستور،

یک جوانه ارجمند از هیچ جاتان رست نتواند.

ای گروهی برگ چرکین تار چرکین پود

یادگار خشکسالی های گرد آلود ،

هیچ بارانی شمارا شست نتواند !» (م. اميد)

امير حميدی