رابطه جنبش مطالباتی طبقه کارگر با جنبش سياسی آن

مقدمه

تعریف طبقه

تشکلهای مطالباتی و صنفی طبقه کارگر و وظایف ان

تشکل سیاسی یا حزب پیشرو طبقه کارگر و وظایف ان

نتیجه گیری

مقدمه

میگویند منطق واقعیت عینی از هر منطقی قویتر است؛رشد و تکامل جوامع بشری از ابتدا تا کنون اساسا در اثر تلاش و مبارزه میلیونها انسان زحمتکش در عرصه های مختلف بوده است . امروز وظیفه رهائئ بشریت از تمام مصائب جهان سرمایه داری به عهده طبقه کارگر بمثابه طبقه اصلی و بالنده عصر قرار گرفته است.

بدون شک پيشروان طبقه کارگر با برخورداری از تجارب مثبت و منفی مبارزاتی خود بروشنی بر این واقعیت انکارناپذیر تاریخی واقفندکه در مبارزه سخت طبقاتی برای کسب قدرت سیاسی و اعمال حاکمیت کارگری خود بمنظور خاتمه دادن به استثمار و ستم ؛جنگ و غارت؛اشغال و کشتارو در یک کلام نقطه پایان گذاشتن به بربریت سرمایه داری ؛ باید سازماندهی عملی خود را در مقابله با ماشین سرکوب سرمایه داری و غلبه بر آن بر اساس تئوری ؛ برنامه؛ سبک کار و تاکتیکهای پرولتری پی ریزد.

امروز پس از گذشت ۱۰۰ سال از تدوین تئوری علمی طبقه کارگر تمام شواهد عینی و ذهنی بر این حکم می کند که طبقه کارگر به آن حد از آگاهی انقلابی و طبقاتی رسیده است که جامعه بشری را به سوی محو استثمار انسان از انسان هدایت نماید.

تعریف طبقه

در تعریف طبقه اجتماعی از نظر تئوری علمی کمونيسم بطور عمومی باید بر روی دو مطلب تکیه کرد. جایگاه و نقشی که انسانها در تولید بعهده می گیرند و درمناسبات تولیدی چه مقامی دارند. بنابراین دو فاکتور، هر طبقه اجتماعی بطور عام از مجموعه ای از انسانها تشکیل می شود که بدون در نظر گرفتن شیوه تفکر؛ مذهب؛وابستگی های سیاسی و ایدئولوژیکی نقش تقریبا یکسانی را در تولید و روابط اجتماعی اشغال می کنند.

از نکته نظر طبقاتی کسی را میتوان کارگر نامید که بعلل گوناگون فاقد مالکیت بر وسایل تولید است و مجبور می شود برای تامین مایحتاج بخور و نمیر زندگی روزمره؛ نیروی يدی و فکری کار خود را در مقابل دستمزد به صاحبان کار بفروشد. به همین دلیل ساده در جوامع سرمایه داری همیشه بین دو طبقه اصلی جامعه یعنی سرمایه داران بمثابه صاحبان وسایل تولید و کارگران در جایگاه فروشندگان نیروی کار یک مبارزه دائمی آشتی ناپذیر جریان دارد. که حاکمیت هر کدام بر دیگری ماهیت طبقاتی نظام حاکم بر جامعه و روابط توليدی و اجتماعی انسانها را با هم تعيین می کند.

تشکلهای مطالباتی و صنفی طبقه کارگر و وظایف آن

جنبش کارگری ایران و جهان در طول تاریخ ، فراز و نشیب های فراوانی داشته است. از مبارزه برای ۸ ساعت کار تا کسب قدرت سیاسی توسط شوراها در شوروی از شرکت در انقلاب مشروطیت تا بر پائی جمهوری سوسیالیستی گیلان و بگور سپردن نظام ۲۵۰۰ ساله استبداد سلطنتی و امروز نیزبنا به موقعیت سرکوب درايران؛ آگاهی طبقاتی و سیاسی خود در جهت تحقق خواسته هایش به مبارزه مرگ و زندگی با مشکلات فراوان ادامه می دهد.

در برخورد به تشکلهای کارگری باید علاوه بر اهداف و وظایف آنها به تفاوتهایشان از زاویه کارکرد آنان در زمانها و شرایط مختلف فرق گذاشت. مثلا در کشورهای امپریالیستی و ممالک جهان سومی تفاوت فاحشی بین این نوع تشکلها موجود است. در کشورهای امپریالیستی تشکلهای کارگری به دليل حاکميت سياست رفرميستی بر رهبری آنان، عمدتا دچار رفرمیسم و سندیکالیسم شده اند و رهبران اين تشکلهای کارگری در زد و بند و سازش با دولتهای سرمایه داری به خواب کردن طبقه کارگر مشغولند؛ اما در کشورهای عقب مانده و استبدادزاده جهان سومی بعلت استثمار و ستم شدید؛ عدم وجود شرایط دمکراتیک حتی در ابتدائی ترین شکل خود، مبارزات مطالباتی و رفاهی طبقه کارگر در قالب تشکلهای صنفی بسرعت رادیکال شده و تبدیل به مبارزات سیاسی میشوند. این رادیکالیسم در کشورهائی مثل ایران با جنبش کمونیستی همخوانی زیادی دارد. نمونه بارز آن در انقلاب ۵۷ بودکه کارگران در کارخانجات بزرگ صنعتی با تشکیل شوراهای کارگری تولید؛ عزل و نصب مدیریت کارخانه ها را بدست گرفتند.

تجارب تاریخی بوضوع نشان داده است که در هر شرایطی و با وجود جو سرکوب و قوانین ارتجاعی تشکلهای صنفی و مطالباتی کارگران در اشکال مختلف و در قالب سندیکاها؛ صندوقهای تعاونی ؛ تیمهای ورزشی و…. میتوانند بوجود ٱیند. طبیعی است که در وضعیت خراب اقتصادی، طبقه کارگر هر چه بیشتر متمایل به مبارزه اقتصادی و رفاهی شود. در این حالت علاوه بر داشتن شناختن دقیق از مطالبات و خواستهای رفاهی کارگران، باید با هر گونه گرایش بی تفاوتی سیاسی آنها برخورد کرد. امروز مهمترین و اساسی ترین خواست کارگران افزایش دستمزدها؛ دریافت حقوق عقب افتاده؛ جلوگیری از اخراجها؛ بستن قرارداد رسمی؛ جلوگیری از خصوصی سازی و برگشت به کار کارگران اخراجی می باشد. با توجه به اشکال متنوع مبارزه صنفی و طبقاتی در وضعیت خراب اقتصادی و تورم لجام گسیخته، فقر و فلاکت بدان حد دامن طبقه کارگر و زحمتکشان را گرفته که آنان برای سیر کردن شکم گرسنه فرزندان خود مجبورند شغل دوم و سوم انتخاب کنند؛برای رهائی از چنین وضعیت اسفباری طبقه کارگر ناچارا به مبارزه اقتصادی با سرمایه داری روی می ٱورد و بخاطر رسیدن به خواستهای رفاهی خود اقدام به ایجاد تشکلهای مستقل خود کرده است که نمونه های مشخص و علنی آن در اعلام موجودیت « کمیته پیگیری»؛ «کمیته هم اهنگی»؛ «کمیته دفاع از حقوق دستگیر شدگان اول ماه مه» و « سندیکای شرکت واحد» وغيره می توان مشاهده کرد.

بنابراین اولین شکل ازاشکال مختلف مبارزه طبقاتی کارگران با سرمایه داران مبارزه اقتصادی می باشد؛ که در نوع خود یک مبارزه انقلابی و عادلانه و در جهت رفاه عمومی خودمی باشد . این امر مهم در برابر توده وسیع کارگر خارج از تعلقات سیاسی و ایدئولوژیک آن قرار دارد. بدون شک این شکل از مبارزه نقش بسزائی در رشد و گسترش جنبش کارگری دارد؛و باعث همبستگی و رشد آگاهی سیاسی وطبقاتی کارگران می شود؛ ولی این مبارزه به تنهائی قادر نیست استثمار را از بین ببرد؛ فقط کمی آن را محدود می کند. در پروسه این مبارزه است که کارگران درمی یابند که رو در روئی آنان با سرمایه داران، تنها محدود به زمینه صنفی و رفاهی نیست بلکه آنان باید جهت بدست آوردن یک زندگی بهتر و انسانی بمقابله سیاسی با سرمایه داران بپردازند. در این مرحله از مبارزه لزوم وجود تشکل سیاسی طبقه کارگر عینیت می یابد و از بالقوه به بالفعل تبدیل می شود که باآگاهی طبقاتی و تشکل پذیری پیشروان طبقه کارگر همراه است.

بنابراین می توان گفت قدرت طبقه کارگر در آگاهی و تشکل اوست.اما ما هنوز علیرغم برداشتن قدمهای اساسی و اولیه فاقد تشکل سراسری صنفی و تشکل سیاسی کارگری یعنی حزب پیشرو طبقه کارگر هستیم. بدون تشکل هم نه میتوانیم ادامه مبارزه را در شرایط سخت و ضد دمکراتیک تضمین کنیم و نه می توانیم دستاوردهای بدست آمده را تثبیت کنیم.

در شرایطی که امکان تغییر و تحولات اجتماعی موجود است به علت نبود جنبش کارگری سراسری متحدیکپارچه و حزب سیاسی واحد آن، همچون دوران انقلاب ۵۷، حاکمیت از دست جناحی به جناه دیگر بورژوازی منتقل ميشود.

برای غلبه بر چنین وضعیتی در مرحله اول باید:

خصوصیات و اصول حاکم بر تشکلهای صنفی طبقه کارگررا مشخص کرد؟

اصولا جنبش صنفی طبقه کارگربطور خودجوش از یک ضرورت يعنی دفاع و بدست آوردن منافع ٱنی و رفاهی کارگران بوجود می ٱید و درست بخاطر همین خصلت است که نمی توان به از بین بردن سرمایه داری به استثمار نقطه پایانی بگذارد بلکه تنها استثمار را کمی رقیق تر می کند. علیرغم اینکه این جنبش خود جوش است ولی ادامه کاری ٱن تا رساندن این جنبش به شکل عالی مبارزه سياسی طبقاتی که منجر به حاکمیت طبقه کارگر شود، مستلزم داشتن اصول تئوريک راهنما می باشد. قدرت تشکل صنفی و مطالباتی کارگران در توده ای و علنی بودن آن نهفته است. از اینرو باید شرایطی فراهم کرد تا کارگران بتوانند بدون قید و شرط به عضویت تشکل صنفی محل کار خود درآیند بدینوسیله تشکل خصلت توده ای و عمومی بخود بگیرد. چونکه نیرو و قدرت طبقه کارگر با میزان کمیت او در جامعه و نقش تعیین کننده ای که در تولید نعم مادی و احتیاجات جامعه دارد مشخص می شود. از این رو جنبش کارگری باید قادر شود بطور طبیعی کارگران را بصورت یک طبقه برای خود در مقابل سرمایه داران در قالب یک تشکل سرتاسری بشکل«اتحادیه مرکزی کارگران ایران؛ کنفدراسیون کارگران ایران یا شورای متحد سراسری کارگران ایران» متحد کند.

از ٱنجائیکه طبقه کارگر بطور عام فقط از نظر اقتصادی دارای منافع مشترک است نه از نظر سیاسی؛ مذهبی و….. پس بستن درهای تشکل صنفی بروی هر قشری از طبقه کارگر و یا تبدیل اینگونه تشکلها به زائده تشکیلاتی احزاب؛ سازمانها و گروهای سیاسی، خطر تشتت و پراکندگی را در جنبش کارگری زیاد می کند و مانع متحد کردن ٱنان برای دستیابی به خواستهای رفاهی شان در مقابل سرمایه داران میشود. احزاب؛ سازمانها و گروهای سیاسی موجود که مدافع منافع ٱنی و ٱتی طبقه کارگر هستند وظیفه دارند از کل جنبش مطالباتی کارگران بدون در نظر گرفتن گرایشات درونی ٱن دفاع کنند.

باید توجه داشت جنبش صنفی طبقه کارگر از نظر اقتصادی و مطالباتی ، همگرائی دارد و نه از نظر سیاسی؛ اگر تشکلهای سیاسی به وحدت و یکپارچگی جنبش کارگری علاقه و اعتقادی دارند باید به این واقعیت گردن نهند و اعضای ٱنان به عنوان یک عضو ساده تشکل صنفی مثل هر کارگر دیگر اصول و مقررات آن را رعایت کنند.

بکار برد چنین شیوه ای به کارگران امکان می دهدکه به ٱگاهی انقلابی و طبقاتی دست یافته و ٱگاهانه جذب سازمان سیاسی خود بشوند. بنا بر ٱنچه ذکر شده جنبش صنفی طبقه کارگر بر اساس تجارب مثبت و منفی خود؛ بايدمبنای سازماندهی عملی خود رابا توجه به نقاط زیر تدوین و پیش ببرد:

الف - جنبش مطالباتی طبقه کارگر به منظور دستیابی به یک زندگی رفاهی بهتر کارگران را متحد و متشکل می سازد.

ب - جنبش کارگری درسطح صنفی؛ مطالباتی خصلت توده ای هم دارد.

پ - درهای تشکلهای صنفی به روی همه کارگران باز است و هر کارگری با هراندیشه و تفکری در محل کار خود می تواند ٱزادانه به عضویت تشکل صنفی محل کار خود درٱید.

ت -تشکل صنفی خصلت علنی دارد و با استفاده از امکانات قانونی با برپائی اعتصابات و حرکات اعتراضی به خواستهای خود می رسد و از رهبران عملی خود حفاظت می کند.

ث - این جنبش در پروسه مبارزاتی خود درصورت جمعبندی از شکستها و پیروزیها به رشد و ٱگاهی طبقاتی کارگران کمک می کند ودر عمل به کارگران نشان می دهد که نقطه پایان گذاشتن به تمام بدبختی های موجود و از بین بردن استثمار انسان از انسان در گرو استقرار سوسیالیسم است. در این پروسه است که پیشروان جنبش کارگری و رهبران عملی ٱن جذب سازمانهای سیاسی و تبدیل به رهبران سیاسی می شوند.

ج - جنبش کارگری با عطف توجه به زندگی کارگران بیکارو کارگران مهاجر به اتحاد طبقه کارگر در مصاف با سرمایه داری کمک می کند و مانع شکاف بین کارگران شاغل و بیکارومهاجر می شود.

۳ - تشکل سیاسی یا حزب پیشرو طبقه کارگر و وظایف آن

جنبش کارگری و کمونیستی جهان بعدازدرگذشت مارکس و انگلس دچار رکود و وقفه شد.

دستاوردهای اولین انقلاب کارگری در فرانسه - کمون پاریس - مبنی برخوردکردن ماشین دولتی واعمال حاکمیت کارگری بدست فراموشی سپرده شد. انترناسیونال دوم نتوانست ازشرایط مناسب دو دهه اول قرن بیستم بخوبی استفاده کند. دراثرحاکم شدن سیاستهای رفرميستی و پارلمانتاريستی بررهبران انترناسیونال دوم ،جنبش کارگری وکمونیستی تحت تاثیرسیاستهای عوام فریبانه سرمایه داری که به مرحله‌ی امپرياليسم گذارکرده‌بود، دچارتوهم وسردرگمی نسبت به اوضاع شدند. بدین ترتیب درحرکت انقلابی طبقه کارگر و پیشروان آن درجهت کسب قدرت سیاسی موانع ومشکلات بسیاری بوجودآمد. دراین میان تنها حزب بلشویک بمثابه حزب پیشروطبقه کارگرروسیه تحت رهبری درست، توانست بامبارزه علیه انحرافات انترناسیونال دوم، انقلاب کارگری اکتبر١٩١٧ را به پیروزی برساند. شلیک توپهای انقلاب اکتبر نوید آزادی را که این انقلاب به‌ملل تحت ستم روسیه وجهان داد، تحرک نوینی را در میان کارگران،  مردم زحمتکش و خلقهای استعمارزده درسراسرجهان برای رهائی ازیوغ امپریالیسم ، استثمار، استعمارو ارتجاع بوجودآورد. شکست انقلابات کارگری درسایرنقاط اروپا(مجارستان و آلمان)، طبقه کارگرروسیه رادرتنگنا ومحاصره دول سرمایه داری قرارداد. گرچه با پيروزی انقلاب اکتبر، شرايط برای تشکيل احزاب کمونيست مساعدشد  و درسال ۱۹۱۹ انترناسيونال سوم (کمونيست) تشکيل گرديد، اما بروز رويزيونيسم کهن ـ برنشتاين و کائوتسکی ـ اولين انشعاب بزرگ را به طبقه کارگر تحميل نمود و بخش بزرگی از آن را به حمايت از رفرميستها و سازش کنندگان طبقاتی کشاند.

طبقه کارگرروسیه، درشرايط نامساعد ناشی از به محاصره افتادن کشورشوراها حتا درسطح نظامی توسط ۱۴ کشور امپرياليستی و عدم گسترش انقلاب درديگر کشورها و فقدان تجربه درزمينه ساختمان سوسياليسم، دراثرفشارخارجی و اشتباهات رهبران حزب کمونيست شوروی و ازجمله کم رنگ شدن نقش توده ها وشوراهای کارگری در اداره امورجامعه ، بروز بوروکراتيسم ناشی از وجود اقشار وسيع خرده‌بورژوائی و نتيجتا جدائی تدريجی حزب کمونيست ازطبقه کارگرو توده‌های مردم، ارائه ی تحلیل نادرست ازروند مبارزه طبقاتی در درون حزب وجامعه درنيمه دوم دهه ۱۹۳۰ ، تکيه به نخبه‌گان برای افزايش توليد به جای تکيه به توده‌ها و ايجاد جنبش های توده‌ای و دادن ابتکار عمل به آنها، تغییرترکیب طبقاتی حزب ناشی از جانباختن کادرها،اعضاء وکارگران انقلابی درجریان نبرد با فاشیسم هیتلری و… باعث چرخش حزب بلشویک ازمواضع انقلابی وطبقاتی گردید.

رويزيونيسم بارديگر و اين بار از درون حزب سربلند کرد و پس از درگذشت استالين، رهبری حزب را بطورکامل دردست خود قبضه کرد. درنتیجه یک شکست ناخواسته به طبقه کارگرروسیه تحمیل شد. رويزيونيسم مدرن به رهبری خروشچف گرچه ازنظر محتوا چيزی جز کشاندن طبقه کارگر شوروی به زيربال بورژوازی نداشت و دنبالچه رويزيونيسم کهن در شرايط جديد و در درون کشوری سوسياليستی بود که از اعتبار قابل ملاحظه‌ای درمیان کارگران و زحمتکشان جهان برخورداربود، لذا به مراتب خطرناکترازرويزيونيسم کهن بود. ازبین رفتن دستاوردهای انقلاب اکتبروشکست آن درروسیه تاثیربلا واسطه ای دربه انحراف کشیده شدن احزاب کمونيست  سراسرجهان گذاشت . اين رويزيونيسم توسط حزب کمونيست چين به رهبری مائوتسه‌دون افشا شد. اما نفوذ حزب کمونيست شوروی درميان احزاب کمونيست باعث شد تا احزاب کمونيست عمدتا و به تقليد از حزب رويزيونيست شوروی، راه رفرميسم و سازش طبقاتی را درپيش گرفته و تدريجا به احزابی از قماش احزاب سوسيال دموکرات و سازشکار تبديل شوند. برخوردهمه جانبه به پیروزی و علل شکست انقلابات کارگری به کارگران و کلیه انسانهائی که در مواضع طبقاتی کارگران قرار دارند، کمک میکند تا دید روشنتری به مسایل کارگری وتشکل سیاسی پيشرو آن - حزب کمونیست - که وظیفه پایان دادن به حاکمیت سرمایه داری و ساختن جامعه ی نوین را برعهده دارند، پيداکنيم.

مبارزه کارگران علیه سرمایه داری بطورکلی درسه زمینه صورت می گیرد:

الف - مبارزه اقتصادی

ب - مبارزه سیاسی

پ ـ  مبارزه تشکيلاتی

ت - مبارزه ایدئولوژیک

مبارزه اقتصادی ـ خطوط کلی مبارزه اقتصادی که درقسمت اول این نوشته درتاحدی بیان شد عبارت است از مبارزه برای درآوردن هرچه بيشترثمره کار خود از حلقوم سرمايه‌داران و کسب ساير حقوقهای ديگر ازطريق تحميل قانون کار تهيه شده‌ توسط کارگران که درآن مسئله استخدام و يا اخراج کارگران، بيمه بهداشت و درمان، مسکن و شيرخوارگاه و ديگرمسايل رفاهی. درجامعه سوسياليستی  سلب مالکيت بر وسايل توليد و مبادله از بورژوازی و تبديل آن به مالکيت جمعی کل جامعه و نه صرفا مالکيت دولتی، تربيت مالکيت کوچک خرده‌بورژوائی از طريق ايجاد کئوپراتيوها و نهايتا سوسياليستی کردن آن، ازبين بردن امتيازات بورژوائی درزمينه حقوق و قراردادن حقوق يک کارگر متخصص به مثابه معياربالاترين حقوق و نهايتا گذار از سياست “به هرکس به‌اندازه کارش” به “به هرکس به اندازه نيازش” که متعلق به فاز بالای کمونيسم است.

مبارزه سیاسی - این شکل ازمبارزه که عالی ترین وشکل نهائی مبارزه طبقاتی است بین طبقات متخاصم جامعه جهت کسب قدرت سیاسی و حفظ آن صورت میگیرد. درمبارزه سیاسی قبل از پيروزی انقلاب پرولتری آنچه ازهمه مهمتر وحیاتی تراست دادن آگاهی به طبقه کارگر و توده‌های زحمت کش توسط حزب پيشرو پرولتاريا، جهت براندازی نظام حاکم مبتنی براستثمار و ستم و بسيج و متشکل و مسلح کردن آنها جهت براندازی نطام سرمايه‌داری و يا ماقبل سرمايه داری تحت رهبری طبقه کارگر و درراس آن حزب کمونيست می باشد. پس از پيروزی انقلاب پرولتری نيز ممانعت از بازگشت به نظام سرمايه‌داری و سازماندهی وهدایت طبقه کارگرو کل  نیروهای موجود در جامعه جهت پايان دادن به نظام طبقاتی متکی بر استثمار انسان از انسان است که تحت عنوان ديکتاتوری پرولتاريا نام گرفته است. اين ديکتاتوری تنها برمشتی از صاحبان قبلی وسايل توليد و مبادله اعمال می شود تا آنها نتوانند با تکيه بر نفوذی که هنوز درجامعه دارند، پرولتاريا را ازقدرت به زير بکشند و بازگشت سرمايه داری را ممکن سازند ـ امری که شاهد آن درکشورهای سابقا سوسياليستی بوديم. ديکتاتوری پرولتاريا وسيعترين دموکراسی را برای کارگران و زحمت‌کشان جامعه جهت شرکت در اعمال اراده در اداره کشوراز طريق شوراها، احزاب و ديگر تشکلها می‌باشد. به اين اعتبار دموکراسی پرولتری دموکراسی برای اکثريت را فراهم می سازد درحالی که دموکراسی بورژوائی دموکراسی برای اقليت استثمارگران و ستمگران را فراهم می‌کند. لذا قدرت و اراده طبقه کارگردرکسب قدرت سیاسی و حفظ آن، تنها ازطریق دخالت آگاهانه تشکل پیشروطبقه کارگریعنی حزب خود و به حرکت درآوردن اکثریت توده زحمتکش جامعه به تحقق میرسد.

تشکل سیاسی طبقه کارگر بمثابه اهرم مبارزه طبقاتی براسا س علم رهائی کل بشریت سازما ن میابد. بنابراین، اين تشکل نیروی خود را ازطبقه کارگر و کل احا د زحمتکش جامعه می گیرد؛ با اتخاذ مواضع درست در رابطه با مشکلات و مسائل جامعه و با ارائه راه حلهای مشخص درست جهت رفع و حل آنها ، صفوف و نفوذ حود را در تما م ابعاد گسترش میدهد.

ازاین روهدف حزب طبقه کارگرجهت بسرانجام رساندن انقلاب کارگری مسلح شدن به تئوری انقلابی ، به حرکت درآوردن اکثریت قریب به اتفاق مردم ، جذب پیشروان جنبش کارگری وحرکت های اجتماعی ديگر و بویژه جنبش زنان  و جوانان و غيره بدرون تشکیلات خود  و هدايت مبارزات آنان می باشد. برای مسلح شدن به علم رهائی طبقه کارگر یا کمونیسم علمی که توسط مارکس و انگلس براساس جمعبندی از سه پراتيک عمده بشر مبارزه طبقاتی ، مبارزه تولیدی و آزمونهای علمی پایه گذاری شده و از سه بخش  : ماتریالیسم تاریخی - ماتریالیسم دیالکتیک وتئوری انقلاب کارگری تشکیل میشود، باید اين تئوری را دربطن مبارزه طبقاتی آموخت و آن را با شرايط مشخص هرکشور تلفيق داد.

ماتریالیسم تاریخی تکامل جوامع بشری را از لحاظ اقتصادی ، سیاسی وایدئولوژیکی بررسی میکند.

ماتریالیسم دیالکتیک بیان علمی حرکت وتکامل طبیعت و تمام پدیده های مادی موجود وتاثیر متقابل انها بر یکدیگراست.

ماتریالیسم دیالکتیکی و ماتریالیسم تاریخی بمثابه جهان بینی وفلسفه طبقه کارگر دارای دو مشخصه استثنائی میباشد:

۱) - خصلت طبقاتی

۲) - خصلت عملی ( پراتیک اجتماعی )

تئوری انقلاب کارگری براساس مطالعه، بررسی و تحقيق  و تحلیل علمی وهمه جانبه ازوضیعت عینی جامعه سرمايه‌داری وتضادهای درونی آن بدست میآید.

برای به حرکت درآوردن مردم بطورعام وطبقه کارگربطورخاص باید خواستها و منافع آنها راشناخت وباشفافیت هرچه تمامتربیان کرد. ازمنافع وخواستهای مردم زحمتکش وطبقه کارگرنمی توان دفاع ومحافظت کرد، مگراینکه آنها را درقالب یک برنامه بطورخیلی روشن اعلام کرد.

اعلام برنامه ای که حافظ منافع کارگران وزحمتکشان بوده ولغومالکیت خصوصی بروسایل تولید یکی ازاصول تخطی ناپذیرآن باشد، تنها٥٠درصد آن می‌باشد. ٥٠ درصد ديگر جامه ی عمل پوشاندن به خواستهائی است که در برنامه آمده است. این مهم انجام نمی گیرد مگربا ایجاد تشکل سیاسی طبقه کارگریعنی حزب سرتاسری و واحد کمونیست درهرکشور. پروسه تولد و رشد وتکامل حزب هم همچون هرپدیده ای، تابع قانون دیالکتیک است . هیچ حزب وپدیده ای درتاریخ بشرهرگزیک شبه متولد نشده و رشد و تکامل نيافته و ازبین نمی رود . بنابراین، همان‌طورکه طبقه کارگردرکشورما ازلحاظ کمیت وکیفیت بصورت فعلی یکشبه بوجودنیامده است ، خودبخودهم ازیک طبقه درخود به یک طبقه برای خودمتحول نمی شود. قدرت طبقه کارگربنابه شواهد تاریخ مبارزاتی اش ازکمون پاریس تاکنون، درتشکل وآگاهی طبقاتی اوست . پیشروان ورهبران عملی جنبش کارگری درپروسه مبارزاتی صنفی ومطالباتی متولد میشوند، دریک پروسه عملی و تجربه اندوزی، آبدیده می گردند و تبدیل به رهبران سیاسی شده و مورد اعتماد توده ها واقع می شوند. علم رهائی طبقه کارگردرعمل بما آموخته که انقلاب سوسیالیستی ، حفظ وساختمان آن تنهاازطریق عمل سازمان یافته، آگاهانه ، متحدوهدفمند می تواند انجام پذیرد. این مهم زمانی تحقق می یابد که تشکل سیاسی طبقه کارگربتواند اکثریت طبقه ومردم زحمتکش را درميدان مبارزه عليه سرمايه‌داری بحرکت درآورد. ازاین رومفهوم حزب بمثابه سازمانده ورهبری کننده انقلاب کارگری، برخلاف نظربرخی که آنرا محصول شرایط وتنها محدود به عامل اقتصادی ورشدنیروهای مولده میکنند ويا برخلاف نظرعده ای ازفعالین جنبش کارگری که اعتقاد براین دارند که طبقه کارگرخودبخود به اگاهی ميرسد، چونکه ماهیتا انقلابی وبوجودآورنده تمام نعم مادیست، لذاقادربه حل تمام مشکلات میباشد، محصول آگاهی عنصر پيشرو کارگری می‌باشد. لذا اينکه طبقه کارگر اگرضرورتش را احساس کند، حزبش رامیسازد وقدرت سیاسی راتصرف می کند و اين امربه جریانات دیگرمربوط نبوده وهیچ نیروئی نباید برای طبقه کارگرتعيين تکلیف کند، و يا تعدادی ديگر که معتقدند طبقه کارگر به اگاهی رسیده واگراحزاب ، سازمانها وگروههای کمونیستی وچپ دست ازسرطبقه کارگربردارند، کارها درست میشود!!!، این دوستان ورفقا متوجه نیستند که مسئله نه برسرتعیین تکلیف برای طبقه کارگروصدور دستورازبالاست ونه کم رنگ کردن نقش تاریخی طبقه کارگر. بلکه مسئله بر سر، سرنوشت میلیونهاانسان دریک نبردتاریخی دربه زیرکشیدن حاکمیت سرمایه داری وساختن یک جامعه ی نوین است .اين دوستان و رفقا حتما قبول دارند که درهر نبرد وجنگی احتياج به فرماندهی عملیاتی و رهبری هست. بدون  فرماندهی متحد، مجرب ، منظبط وآگاه بتمام جوانب استراتژيکی و تاکتيکی جنگ، ارتش بزرگی در نبرد با ارتشی کوچک، قطعا شکست می خورد. مبارزه قهرآمیزتوده ای ارتش کارگران و زحمت‌کشان که عالی ترین شکل مبارزه طبقاتی است. اين ارتش درمقابل ارتش سرمایه داران صف آرائی میکند و توسط حزب سياسی پيشرو خود هدایت ورهبری ميشود. بنابراین جهت غلبه بردشمن طبقاتی دراین جنگ اجتناب ناپذیر، مسئله برسر ساختن بهترین وموثرترین ابزارپيشبرد مبارزه توسط کارگران پیشرو و تمام انسانهائی است که درموضع طبقاتی طبقه کارگرقراردارند.

درچنين صورتی است که: اولا- درسخت ترین وعالی ترین مرحله مبارزه طبقاتی یعنی مرحله مبارزه قهرآمیزتوده ای، کمترین آسیب به مردم ومحیط زیست ميرسد. ثانیا- ازمنافع روزمره وبلندمدت طبقه کارگروتمام زحمتکشان قاطعانه دفاع شده و يکی قربانی ديگری نمی‌گردد. ثالثا- دربرخوردبه نیروهای اجتماعی وافراد، موضع آنها را دررابطه بامالکیت معیارارزیابی قرارميدهد. رابعا رابطه خود را با طبقه وتوده های مردم تحت هرشرایطی حفظ نماید.خامسا- تا محو طبقات درجامعه قادرميشود درمقابله با عوامل مختلف بورژوائی و ارتجاعی، ماهیت طبقاتی خود راحفظ نماید . مبارزه طبقاتی رادرتمام دوران تدارک کسب قدرت سیاسی و سپس ساختمان سوسالیسم در درون حزب وجامعه دردستورکارخود قراردهد ولحظه ای ازاین مسئله مهم غافل نشود.

چرا ایجادحزب بمثابه ابزار تحقق انقلاب کارگری لازم وضروری است : ازآنجائیکه طبقه کارگردر رشته ها وشرایط مختلف تولیدمشغول بکارمیباشد وباتوجه به عملکردعوامل گوناگون ازقبیل ساعات کارطولانی، شدت وسنگینی کار، مشکلات مالی وخانوادگی، نگرانی ازآینده نامعلوم، نداشتن امکانات آموزشی، نگرانی ازسرنوشت فرزندان و……… دارای رشد ناموزون سیاسی وطبقاتی هست ، و يا مثلا دیدکارگری که دربخش صنعتی وتولیدانبوه کارمی کند ودارای منشاء کارگریست بادیدکارگران ساختمانی ، فصلی وکشاورزی که عمدتا ریشه دهقانی دارند و  هنوزبزمین وابسته هستند، فرق میکند؛ حتا شیوه تفکرکارگرمذهبی با کارگرغیرمذهبی تفاوت دارد؛ ويا بطورکلی شرایط سیاسی - اجتماعی حاکم برکشورهای سرمایه داری و کشور استبداد زده ای همچون ایران که زبانها را بخاطرايجادسنديکا می برند،  و يا بخاطربرگزاری مراسم روزکارگرانسانها رادستگیر، شکنجه وزندانی میکنند؛ امکان متشکل شدن طبقه کارگر مستقل ازنهادهای دولتی بسيارمشکل است ؛ لذا بدون شک سازمان یابی طبقه کارگربمنظورازبین بردن طبقات بدون حضورحزب ورهبری اگاهانه ومنظم اودرکسب قدرت سیاسی ناممکن ویک توهم  بیش نیست .

درنتیجه مجموعه طبقه کارگرنمی تواند و قادرنیست بطورهم زمان به آگاهی طبقاتی وسیاسی برسد و تاريخ بيش از ۲۰۰ سال زندگی و مبارزه طبقه کارگر درکشورهای پيشرفته سرمايه داری اين واقعيت را به عيان نشان داده‌است. این نا موزونی وناهم آهنگی در رسیدن به آگاهی طبقاتی، ودریک کلام - آگاهی سوسیالیستی - اساسی ترین ومهمترین دلیل برای ایجادحزب پیشروطبقه کارگروظهورش درپهنه جامعه است تا طبقه کارگر را از طبقه ای درخود به طبقه‌ای برای خود وحضورسیاسی فعا ل وبمثابه یک آلترناتیوبالفعل دراجتماع، جهت کسب قدرت سیاسی تبديل کند.

همانطوریکه بیان شد قدرت طبقه کارگرازتوانائی او در توليد نعمات مادی جامعه نشئت میگیرد. ازآنجائیکه کارگران استثمارشده و وحدت منافع دارند، مبارزه واتحاد آنها برای رسیدن ودفاع ازخواستهای بحقشان هم عادلانه وهم ضروری است . جنبش کارگری بطوراعم دردوشکل عمده یعنی مطالباتی وسیاسی صورت می گیرد. این دوشکل رابطه دیالکتیکی باهم دارند وبرروی هم تاثیرمستقیم دارند. هریک بدون دیگری بی محتوا ومحکوم به نابودی است . بطورکلی می توان رابطه این دوشکل ازمبارزه طبقه کارگرر ابه رابطه میان ماهی با آب تشبیه کرد. ماهی بمثابه جنبش سیاسی طبقه کارگر بطورمجرد وجدا ازکل طبقه، قادربه بازتولیدخود وجذب خون تازه ودفع خون کثیف نیست. درنتیجه محکوم به شکست وفاسد شدن است . جنبش صنفی ومطالباتی طبقه هم نمی تواند بی هدفف وبی هویت باشد ودوراه بیشترپیش روخودندارد: یا دراين سطح باقی مانده و از رفرميسم پا فراترننهد وبصورت آلت دست هیئت حاکمه و درخدمت سرمایه داران قرارگيرد ویا بمثابه پتک قدرتمندی برفرق سرمایه داران وبااستقلال کامل ازنهادهای دولتی فرودآمده و درخدمت جنبش انقلابی طبقه کارگر جهت نقی استثمار و ستم باشد.

سخن اخر

امروزطبقه کارگرایران با کوله باری ازتجربه وبا درس آموزی ازتاریخ پرافتخارمبارزاتی خود ازانقلاب مشروطیت تا انقلاب ٥٧ وگرانمایه ترازهمه بابرخورداری ازاندوخته بیش ازیک ربع قرن مبارزه خونین در زير حاکميت رژیم سرمايه داری مذهبی بر ایران، بحرکت درآمده ، پرچم  مبارزاتی اش را برافراشته و می رود تا با تشکيل سازمان سراسری صنفی خود از يک سو و سازمان سياسی پيشرو واحد خود ـ حزب کمونيست واحد ايران ـ نقطه پايانی به حاکميت خونين هزاران ساله طبقات ارتجاعی صاحب ابزارتوليد و مبادله گذاشته و نشان دهد که تنها طبقه انقلابی است که می‌تواند آزادی و بهروزی را برای اکثريت جامعه به ارمغان بياورد.

نظامهای گوناگون حاکم برايران نشان داده‌اند که برای حفظ منافع تنگ نظرانه طبقاتی مشتی استثمارگر و ستمگر، حاضرند از کله انسانها مناره بسازند، هزاران نفر را بجرم عقيده سربه نيست کنند، زنان را دراسارت مردسالاری به انسانهای درجه دوم تبديل نمايند ، آزادی را ازجوانان درداشتن يک زندگی شاد محروم نموده و آنها را به عزاخانه هابکشانند و ملل ساکن ايران را ازحق داشتن آزادی های ملی محروم کنند. رهاسازی مردم ايران از اينهمه گرفتاری و شکنجه و تحقير جز بدست توانای طبقه کارگر و جز تحت رهبری پيشروان اين طبقه ممکن نيست. تاريخ ايران و جهان گواه و شاهدی است براين مدعا.

حسین بهادری