تجارب کارگری (۱

دی ۱۵م, ۱۳۸۸ by admin

ارسالی:کمیته­های همبستگی با کارگران ایران (در کانادا، آمریکا، استرالیا و اروپا)  اقدام به برگزاری یک سری برنامه­های بحث و گفتگو  در مورد تجارب کارگری در پالتالک  نموده­اند.
همانطور که میدانید- در اوائل انقلاب، تشکلات کارگری بسیاری در سطح تهران، شهرستان­ها و یا منطقه­ای و سراسری تشکیل شدند و فعالیتهای ارزنده و تجارب بسیاری را به جا گذاشتند که می­توان امروز در موردشان صحبت کرد و برای شرایط حاضر از آنها بهره برد.
- برخی از این تشکلات اساساًً ناشناخته مانده­اند، ولی هر یک از آن­ها دارای تجارب مثبت و منفی بسیاری هستند، خدمات ارزنده­ای کرده­اند و اشتباهات فراوانی هم مرتکب شده­اند.
- هدف ما دیدن تواناییها و کمبودهای دوره ی گذشته برای یاد گیری و پیشروی در شرایط حاضر و دوره ی جدید است.
- مشکل کنونی کارگران ایران کماکان نداشتن تشکل مستقل کارگری است.
- ارزیابی، نقد و بررسی و جمع ­بندی از تجارب آن تشکلات اوائل انقلاب، می­تواند ره­توشه و ره­نمودهای مفید و مؤثری برای کمک به حل معضل کنونی جنبش کارگری باشد.
- از این رو یک سری برنامه­های بحث و گفت­وگو برای طرح این تجارب با حضور فعالین کارگری داخل  و خارج کشور در پالتالک برگزار می شود. از مسئولین، دست اندرکاران، اعضاء و یا مطلعین از چنین تشکلات اوائل انقلاب دعوت شده که در این سلسله از برنامه­ها شرکت کنند. امید است که بتوانیم هر چه بیشتر این فعالین را برای برگزاری این جلسات داشته باشیم.
- نوارهای صوتی این برنامه­ها پخش می­شود و بعد متن نوشتاری آن­ها در یک سری جزوات ویژۀ این تجارب منتشر خواهد شد. برای جامع بودن جزوات، هرگونه سند، مدرک، نشریه، مصوبه، عکس، خاطره و یا تجربۀ دیگری از آن تشکل مشخص موجود باشد، گرد آوری شده  تا در جزوۀ مربوطه منتشر شود.
- انتقال این تجارب، خدمت مؤثری به جنبش کارگری و هم­ چنین برای ثبت در تاریخ خواهد بود.
– از شما درخواست می­کنیم چنانچه  افرادی را می­شناسید که تجاربی از آن تشکلات اول انقلاب داشته ، و یا اگر با فعالین تشکلات سایر رشته­های کاری یا کارخانجات در اوائل انقلاب آشنایی دارید ، لطفاً این برنامه را با آن ­ها نیز در میان بگذارید تا چنانچه مایل باشند، در این جلسات شرکت کنند.
- اولین برنامه مربوط به سندیکای کارگران نقاش و نصاب تهران بود که دوستمان داوود تجارب خودش را از این سندیکا با ما در میان گذاشت. در زیر متن سخنرانی ایشان را مشاهده می­کنید. ما در همین­جا از همۀ خوانندگان درخواست می­کنیم چنانچه مدرک، سند، خبر، گزارش، اطلاعیه، نشریه، عکس، خاطره و … از این سندیکا دارند، در اختیار ما بگذارند، تا در سری جزواتی که از مجموعۀ این سخنرانی­ها منتشر می­شود، از آنها استفاده کنیم، قبلاً از همکاری شما صمیمانه تشکر می­کنیم.
آدرس برای تماس:
komiteehamahangi@googlemail.com

سخنرانی در جلسه پالتاکی شنبه ۲۸ نوامبر ۲۰۰۹
سخنران: داوود …
راجع به تجربیات بخشی از جنبش کارگری ( سندیکای نقاش و نصاب در دهه ۱۳۶۰ )
بخاطر موقعیت خانوادگی اجباراً در سال ۱۳۴۸ ترک تحصیل کردم و با عموی خود کار نقاشی را شروع کردم. در آن موقع کمتر از ۱۴ سال داشتم. حدود پنج سالی با عمویم که با یک پیمانکار بزرگ کار می کرد آنجا بودم چون کار را تا حدودی یاد گرفته بودم بخاطر اضافه دستمزد به محل دیگری برای کار رفتم. و با کارگران دیگری آشنا شدم.
پس از مدتی کار کردن با آنها، سرکار صحبت هائی میکردند در رابطه با مسائل کارگری بعدها برایم روشن شد آن دوستان افراد سیاسی بودند یکی از آنها کتاب “بشر دوستان ژنده پوش” را به من داد خواندن آن کتاب جرقه ای در ذهنم بوجود آورد که تا به امروز جسته و گریخته در راه احقاق آرمان های طبقه کارگر که خود جزئی از آن هستم کوشا بوده ام. در سال ۵۶ به توصیه یکی از دوستان به خانه کارگر رفتم و عضو سندیکای نقاشان شدم. که جلسه با نام محمد رضا شاه شروع می شد و با نام آن تمام می شد و به افتخار ایشان دست می زدیم! در دوران انقلاب و پس از سال ۵۷ مسائل دیگر خیلی عریان شده بود بحث ها و گفتگوها و تبادل نظرهای فراوانی صورت می گرفت.
جوّ انقلابی همه را به هیجان آورده بود. این امر باعث شد با دوستان صحبت هائی در رابطه با تشکیل سندیکا بکنیم. به پاتوق های همکاران می رفتیم ( پاتوق ها معمولا قهوه خانه هائی بودند که کارگران نقاش از آنجا به سرکار میرفتند)، تراکت هائی پخش می کردیم و با آنها در رابطه با تشکل و دور هم جمع شدن و دفاع از حق و حقوقمان صحبت می کردیم. از اوایل سال ۱۳۵۸ خانه کارگر محل تجمع کارگران و افراد گوناگونی بود ماحصل این گردهمآئی ها جریانی را بوجود آورد تحت عنوان کارگران بیکار. عملکرد این گروه پنج روز تحصن در دادگستری بود که خواسته هائی را مطرح کردند از جمله اینکه درخواست های ما به عنوان  کارگران بیکار از طرف صدا و سیما منعکس شود و از شبکه سرتاسری نشان داده شود. گروه فیلمبرداری آمد ما را هم از تلویزیون نشان دادند. ولی پس از نشان دادن افراد متحصن بلافاصله سخنرانی امیرانتظام را پخش کردند، که در آن موقع سخنگوی دولت موقت بود. ایشان همۀ افراد حاضر در آنجا را بشدت محکوم کردند. که مورد اعتراض شدید حاضرین قرار گرفت.
پس از تحصن حاضرین تصمیم گرفتند راهپیمائی کرده به طرف محل اقامت طالقانی بروند و در آنجا بست بنشینند تا ایشان به حرف های ما گوش کرده تا ترتیب اثری به خواسته های ما بدهند. راهپیمائی انجام شد ایشان اصلاً خودشان را نشان هم ندادند. تا چه رسد به حرف هایمان گوش دهند. پس از آن بطرف وزارت کار رفته در آنجا تحصن کرده و به مدت سه روز اعتصاب غذا کردیم. در آن موقع فروهر وزیر کار بود کسی که می گفت: ” از جیحون تا ارس از مادر زاده نشده کسی که به من بگوید باید “! تعداد این جمع ۸۰۰ نفر بود که بعد از سه روز اعتصاب غذا از جمع خواسته شد به اعتصاب پایان داده و وارد مذاکره با وزیر کار شوند. نتیجه این عمل باعث شد به هر نفر مبلغ ۱۰۰۰ تومان داده شود و گفتند فعلاً بروید تا بعد که البته بعدی وجود نداشت چون از بدو استقرار حکومت اسلامی فشار بر روی کارگران و زحمتکشان روز به روز بیشتر می شد. ناگفته نماند در همین تجمعات خانه کارگر تعدادی از کارگران نقاش هم شرکت داشتند که پس از گفتگوهای زیاد هیئت مؤسس سندیکا تشکیل شد.
وظایف این هیئت تبلیغ و روشنگری بین کارگران نقاش بود. لازم به ذکر است کارگران ساختمانی به خاطر پراکندگی و نیز بخش اعظمی از کارگران بغیر از کار کردن در مرکز ( تهران ) چند ماهی هم به روستا می رفتند تا به کارهای کشاورزی بپردازند، همین امر باعث عدم تشکل می شد. دورهم جمع کردن این دوستان مستلزم کار بی وقفه بود. حتی بعضی وقت ها با دوستان به محل زندگی این کارگران می رفتیم تا در رابطه با مسائل صنفی و… روشنگری بشود. متأسفانه کارگران نقاشی که در مرکز و با ما کار می کردند بعلت وضعیت بد اقتصادی که همیشه گریبان ما کارگران را می گیرد در شرایط بسیار دشوار و غیر قابل تحمل بصورت جمعی زندگی می کردند. بدون هیچ امکانات بهداشتی و کلاً فاقد یک زندگی معمولی شب را به صبح می رساندند.
اولین انتخابات سندیکای نقاش یادم نیست چه مدت طول کشید پس از تشکیل هیئت مؤسس. بهر حال تعدادی از دوستان کاندید شدند، روز انتخابات یکی از پیمانکاران بزرگ تعداد زیادی از کارگران و آشنایان خود را آورده بود که در واقع انتخابات را به نفع خویش پیش ببرد که اینطور نیز شد. یکی از بستگان ایشان با رأی بالائی که آورده بود رئیس هیئت مدیره شد. چند ماهی از اولین انتخابات سندیکا نگذشته بود که هیئت مدیره اقدام به مقاطعه کردن چند کار بزرگ کرد. همین امر باعث شد تعداد اعضای سندیکا روز به روز بیشتر شود، بخاطر اینکه کارگران می­توانستند از این طریق سر کار بروند. ولی طولی نکشید اختلافات شدیدی بروز کرد چون این آقایان می رفتند تبدیل به کارفرما شوند. نمی توانستند همه را سرکار ببرند، در واقع تضاد بین کارگرانی که مشغول کار بودند با کارگرانی که سرکار نمی رفتند پیش آمد. البته در جلسات اعتراض میشد به اینکه سندیکا نباید کارفرما شود چون از اهداف خود دور خواهد شد.
این شیوه سرمایه داری می باشد که کارگران را فریب داده و از راهشان منحرف کنند. مثل شیوه کارمزدی در تولیدی های کوچک. چون نمی خواهند حق و حقوق کارگران را بدهند آنها را به خرده پیمانکار تبدیل می کنند. طی دورانی که ما در خانه کارگر بودیم، از طرف گردانندگان خانه کارگر در ظاهر به عنوان ناظر و اساساً برای خبرگیری در جلسات ما حضور پیدا میکردند، از موضع گیری بعضی از دوستان آنها مکدر می شدند و اعتراضاتی هم می کردند و به ما می گفتند انقلاب ما اسلامی بوده ، ما اجازه نمی دهیم افراد غیر اسلامی یا ضد اسلامی در محافل کارگری باشند و… دخالت های آنها تا آنجا پیش رفت که حسین کمالی مسئول خانه کارگر خواهان تشکیل جلسه ای شد با حضور ایشان، آن جلسه در واقع اتمام حجت آنها بود با ما. حسین کمالی علناً گفت که ما باید از آنجا برویم، با صحبت های زیادی که مبنی بر اینکه قانون اساسی تشکل های صنفی را آزاد اعلام کرده و… حسین کمالی با صراحت گفت: ” ما شما را به هیچ وجه تحمل نمی کنیم ” نتیجتاً آخر سال ۱۳۵۸ ما را از آنجا بیرون کردند.
این درگیری با مسئولین خانه کارگر اولین تجربه تلخ بعد از پیروزی ” انقلاب ” بود. سال ۵۸ با شروع فعالیت سندیکائی هیئت حل اختلاف نیز تشکیل شد. کارگرانی بودند ۱۰ یا ۱۵ سال یا بیشتر با پیمانکارهای بزرگ کار کرده بودند بدون هیچ حق و مزایائی آنها را بیرون کرده بودند. این هیئت بصورت کدخدامنشی مبالغی را از کارفرما گرفته به کارگران داد این دوران خیلی کوتاه بود، چون حکومت ضد کارگری ارگانهای فشار را هنوز مستقرنکرده بود. بعد از اینکه از خانه کارگر بیرونمان کردند جائی برای تشکیل جلسه نداشتیم و اجاره کردن مکانی برایمان مقدور نبود. پس از مدتی با دیگر دوستان که در صنوف دیگر تشکل داشتند تماس گرفتیم آنها به ما این امکان را دادند که در روزهائی که خودشان جلسه ندارند ما از محل آنها استفاده کنیم. البته استقبال از سندیکا خیلی خوب بود، همه اعضاء حق عضویت می دادند در جلسات شرکت می کردند.
با کمک چند نفر از دوستان اقدام به تهیه روزنامه دیواری کردیم. این خودش به عنوان یک پل ارتباطی با پاتوق های دیگر بود. کار بدین شکل بود تعدادی از دوستان مقاله می دادند و من هم مسئول نوشتن و صفحه بندی بودم، برای تکثیر همیشه دچار مشکل می شدم چون مطالب را روی ورق کالک می نوشتم و باید اوزالیت می گرفتیم. هر جا برای این کار می رفتم از من تائیدیه  کمیته می خواستند. البته بعدها جائی را پیدا کردم بدون تائیدیه برایم اوزالیت می گرفت. پس از آماده شدن نشریه دیواری در پاتوق ها ” قهوه خانه های محلات ” داخل قهوه خانه نصب می کردیم. صاحبان قهوه خانه ها هم برای نصب نشریه هیچ عکس العمل منفی نشان نمی دادند. این کار تاثیر خوبی داشت. مثلاً در یکی از پاتوق ها کارگران بخاطر اضافه دستمزد دست به اعتصاب زدند این در صنف نقاش بی سابقه بود و موفق هم شدند. پیمانکاران که مراجعه می کردند تا کارگری را سر کار ببرند کارگر قبل از رفتن به سر کار دستمزد خود را مشخص می کرد. در ابتدا کارفرمایان اهمیت نمی دادند ولی چون نیازمند کارگر بودند بالاخره دستمزد پیشنهادی کارگران را پذیرفتند. این خبر در نشریه دیواری هم درج شد و تأثیر خوبی در دیگر پاتوق ها گذاشت،
در یکی از این پاتوق ها کارگران نقاش دست به اعتصاب زدند و  این در تاریخ کار کارگران نقاش در ایران بی سابقه بود کارگرانی که نه مرکزیتی دارند نه همه در زیر یک سقف کار میکنند و نه کارفرمای مشخصی دارند دست به اعتصاب بزنند. آنها هم در بالا بردن دستمزد موفقیت هائی کسب کردند. ابتدا کارفرمایان اهمیتی نمی دادند ولی بعداً مجبور شدند که به خواسته های کارگران نقاش گردن بگذارند. ما سپس این تجربه را از طریق روزنامه دیواری به پاتوق های دیگر منتقل کردیم که خیلی مؤثر بود. دیگران هم توانستند بعد ازمدتی دستمزدهایشان را بالا ببرند. پس از مدتی دربدری بالاخره تعدادی از دوستان محلی را در دروازه شمیران اجاره کردند که اسم آن ” انجمن همبستگی سندیکاها و شوراها ” بود. به ما هم اجازه فعالیت در آنجا را دادند (۱۳۵۹) که اجارۀ آن محل بین صنوف مختلف سرشکن می شد و سندیکای ما از حق عضویت های اعضا کرایه را پرداخت می کرد.
لازم به ذکر است پس از بیرون آمدن از خانه کارگر در ابتدا گفته شد که اولین هیئت مدیره عوامل کارفرما بودند، آن حضرات رفته رفته از سندیکا کناره گیری کردند. پس از استقرار در محل جدید انتخابات دیگری انجام شد ما در آن موقع حدودأ ۳۵۰ عضو داشتیم در جلسات تقریباً ۶۰ ، ۷۰ و ۸۰ نفر شرکت می کردند. حوادث کاری زیادی پیش میآمد یادم هست روزی یکی از کارگران نقاش در موقع کار از داربست به پائین پرت شد و یک خبرنگار عکاس که از آنجا رد می شد عکس این کارگر را در بین زمین و هوا گرفته بود که به عنوان عکس سال انتخاب شد ولی کسی نپرسید چه بر سر خانواده این کارگر و زن و بچه هایش آمد. به همین مناسبت من در یکی از سخنرانی هایم گفتم که حتی مرگ ما کارگران هم برای دیگران سود دارد. تقریباً هیئت مدیرۀ رادیکالی سرکار آمد، که در این انتخابات من هم به عنوان رئیس هیئت مدیره انتخاب شدم. حالا نمی دانم بگویم خوشبختانه یا متأسفانه هیئت مدیره سندیکا افرادی بودند که تعلقات سازمانی داشتند یعنی افراد با گرایش های خطی بودند. منظورم این نیست که خط سیاسی ناخالصی می آورد، ولی بعضی وقت ها لطمه می زند مثلاً با بالا و پائین شدن نظرات سازمان ها افراد ممکن است دچار سردرگمی شوند. ولی رویهم رفته این انتخابات رادیکاتر از قبلی بود.
بعد از استقرار در محل جدید بغیر از کار صنفی کارهای هنری هم می کردیم مثل تئاتر و گروه سرود هم داشتیم. فعالیت سندیکا همچنان ادامه داشت جلسات سندیکا بیشتر در رابطه با مطالبات کارگری بود و مسئله ایمنی کار در آنجا صحبت می شد. این هم بدلیل حادثه ای بود که برای یکی از کارگران نصاب اتفاق افتاد و مطرح می شد که بعلت کار در محیط آلوده به گرد و خاک باید روزی یک بطر شیر داشته باشید. گفته می شد که حتمً باید به شما لباس کار داده شود. در سندیکا از صحبت های آتشی آنچنانی و پرچم بلند کردن کمتر خبری بود حتی یکی از کارگران صحبت هائی را جع به سوسیالیسم کرد که بهش توپیدن که این باعث می شود ما نتوانیم فعالیت هایمان را ادامه دهیم. تا انتخابات سوم صورت گرفت انتخابات شش ماه یک بار انچام می گرفت، تقریباً همه افراد قبلی بودیم، که در اواسط سال ۱۳۶۰ از طرف کمیته مرکز ( کمیته مشترک سابق ) به این محل یورش آوردند، همه چیز را تارو مار کردند. مثلاً پانلی روی دیوار بود که دوستانی اعلام آمادگی برای انتخابات کرده بودند. عکس و آدرس و مشخصات روی آن پانل بود که از طریق این پانل ها به سراغ فعالین کارگری رفتند.
پس از یورش به محل سندیکاها دیگر امکان جلسات علنی نبود. در قهوه خانه ها همدیگر را می دیدیم و یا به محل زندگی کارگران می رفتیم و آنها هم با گشاده روئی از ما استقبال می کردند در برخی از موارد مناسبات خانوادگی به این ارتباطات کمک شایانی می کرد. شایان ذکر است خوشبختانه دفتر سندیکا را همیشه همراه می بردیم چون اسامی، آدرس ها و عکس های اعضاء در دفتر ثبت می شد. به همین خاطر دسترسی به همه اعضاء از این طریق خیلی راحت بود. عرصه فعالیت را حکومتیان هر روز تنگتر می کردند، دچار سرخوردگی شده بودیم، همدیگر را دیدن سخت شده بود. از طرفی باید ادامه حیات هم می دادیم. بیکاری و بی پولی توان ما را گرفته بود چون به پاتوق نمی توانستیم برویم و خلاصه چیزهای دیگر که تک تک دوستان به لحاظ امنیتی با آنها آشنائی دارید. مثلاً جلسات را در خانه های دوستان برگزار می کردیم که نمی دانم گزارش ما را داده بودند که کمیته هجوم آورد و دفتر کمیته را هم با خود برد.
دیگر امکان زندگی در مرکز برای من بسیار دشوار شده بود. خیلی ها سرخورده و دلسرد شده بودند و عرصه فعالیت بسیار سخت شده بود.  به جنوب کشور سفر کردم (۱۳۶۳) تا سال ۱۳۷۰ آنجا بودم. واقعاً اشخاصی که الفبای مبارزه را یاد گرفته اند به هر مکانی بروند نمی توانند بی تفاوت به محیط شان بمانند. در محل اقامت جدید با یک مؤسسه تزئیناتی آشنا شدم که کارگاه خیاطی هم داشت حدود شش کارگر خیاط داشت که همه آنها خانم بودند بدون هیچ مزایائی کار می کردند. بعد از مدت کوتاهی که آنجا بودم به اداره بیمه رفتم گزارش کارگاه را به آنها دادم پس از دو روز بازرس بیمه به کارگاه آمد و همه کارگران خیاط منجمله خود من را نیز بیمه کردند. تقریباً هر جا که بودم کار صنفی سیاسی می کردم. پس از برگشتن به تهران در سال ۱۳۷۰ دوستان قدیمی را به مرور زمان پیدا کردم، تنها کاری که در رابطه با صنف توانستیم انجام دهیم، تشکیل صندق تعاونی نقاشان بود البته بطور غیر علنی.
در سال ۱۳۷۴ از ایران خارج شدم چون عمری را در کار نقاشی گذرانده بودم، در کشور جدید هم به کار نقاشی پرداختم. در این کشور باز هم با بی عدالتی و حق کشی روبرو شدم. با شرکتی که من را به استخدام خود در آورده بود چند ایرانی دیگر هم کار می کردند. بعلت اینکه ما کارگر رسمی بودیم هیچ حق و مزایائی به ما نمی دادند. بعد از اینکه من با همکاران ایرانی خود صحبت کردم راجع به تعطیلات رسمی که باید دستمزدش را بپردازند آنها از ترس اخراج شدن با من همکاری نمی کردند. سرانجام من به تنهائی با کارفرما وارد مذاکره شده و خواستار پرداخت دستمزد روزهای تعطیل شدم، پس از مدتی موفق به دریافت دستمزد روزهای تعطیل شدیم. قصدم از مطرح کردن این مسائل اینست که سیستم سرمایه داری زمان و مکان نمی شناسد بلکه همۀ آنها ما کارگران را یک جور استثمار می کنند. اینجا کارفرماهای ایرانی هستند که از کارگران نقاش بعلت ندانستن زبان و راه و چاره زندگی در خارج را ندانستن،  روزی بیش از۱۰ ساعت کارمی کشند با حقوق بسیار ناچیزی. من امید دارم که کارگران با وحدت و تشکل خود شان به یک زندگی انسانی برسند.
دریک دوران متلاطم اجتماعی، سندیکائی که صرفاً یک نهاد نمایشی از طرف رژیم شاهنشاهی بود همراه با این تلاطمات دچار تحولی شد که بسیار زودگذر و ناپایدار بود. دلایل متعددی را برای این تحولات سریع می توان برشمرد از آن جمله، عدم تجربه کار سندیکائی بخاطر خفقان تاریخی بر جنبش کارگری، عدم استقلال سندیکای کارگران نقاش از نهادهای دولتی و به زیر هژمونی رفتن آن توسط نیروهای مختلف سیاسی، در دو دوره مختلف، عدم تمرکز کارگران نقاش درمحیط های کارگری و پراکندگی آنان، در صد بالای بیسوادی و داشتن ریشه های دهقانی و در نتیجه عدم تمرکز برای کسب در آمد از طریق این رشته کاری. عدم وجود قوانین مدون در جهت حمایت از کارگران ساختمانی و نقاش.

Comments are closed.